آقا پوریا دلربای ماآقا پوریا دلربای ما، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

آقا پوریا ღ جوانـــمرد کوچــــک

قصه های خاله قندون مهربون

عزیزمامان                                   هرشب قبل از خواب من یا بابایی واست لالایی یا قصه میخونیم اسم کتاب لالایی ات هم (لالاگل نسرین   ببینی خوابهای رنگین)  لالایی گفتن واسه من و بابایی دیگه عادت شبانه شده راستی یک شب هم واست کتاب قصه (قصه های خاله قندون) را خوندم امیدوارم که ازش خوشت اومده باشد عزیزم لالایی ها که بابااکبر برات میخونه را ضبط کردم بعدا که بزرگ شدی واست میگذارم تا ببینی چقدر بابایی دوست داره و واست چه کارها میکنه...
23 مهر 1392

تقدیم به بهترینهای زندگی ام

پوریا جونم مامان همیشه بیستم هر ماه، ماهگرد تولدت را روزی خاص میدونه و اون روز را کلی واسش تدارکات می چینه گل پسرم دیروز مصادف بود با ماهگرد زمینی شدنت ولی چون دیروز مریض بودی و کمی سرما خورده بودی اصلا فرصت نکردم برات جشن بگیرم.  گلم من امروز را برات اختصاص میدم و طبق گذشته برات سنگ تموم میگذارم  امشب چون بابایی سالاد ماکارونی را دوست داره واسش درست کردم اما به صورتی خاص راستی میخواستم کیک هم بپزم اما شما با مامان همکاری نکردی و کمی بی تابی میکردی انشاالله ماه دیگه.... *اینم سینی سالاد مخصوص تو و بابا اکبر* ...
21 مهر 1392

وسایل اطاق کودک ناز من

امروز مصادف با مبعث رسول اکرم وسایل سیسمونی کودکم را مادر جونش به همراه خاله ها و زن دایی و خاله های مامان آوردند. گلکم اطاقت خیلی خوشکله وسایلت این زیبایی را چندین برابر کرده هر روز میرم و وسایلت را باز و بسته میکنم و هزار دفعه قربونت میرم. عزیز دلم کم کم داری بزرگتر می شی و به این دنیا نزدیکتر میشی احساس میکنم که داری یه کم دور و برت را جمع و جور میکنی و خودت را واسه یه سفر بزرگ آماده میکنی.   *پوسترهای اطاق کودکم* 1392/3/17 &A&L ...
21 مهر 1392

سبزه عید قند عسلم

گل پسرم                                                                                   امسال عید هر چندکه به دنیا نیامده ای و هنوز درون وجود مامانی هستی اما با این حال بودنت احساس میشه و تو هم یک نفر از اعضای خانواده مامان جون  هستی امسال مام...
21 مهر 1392